تبليغاتX
بامدادان وطن

بامدادان وطن

تو صدای وطنم هستی / نام همه‌ی شهرهای کودکی‌ام

پرویز مشکاتیانخبر پرواز پرویز مشکاتیان، آقای آهنگسازی و سنتورنوازی ایران، تمام وجودم را لرزاند. غیرقابل باور است که این مرد بزرگ موسیقی ایران دیگر در میان ما نباشد. نمی‌خواهم باور کنم، نمی‌خواهم بپذیرم و نمی‌خواهم ...

ادامه این مطلب و سایر مطالب مرتبط با این موضوع در سایت "دوست‌داران همایون شجریان":

۱-قاصدک موسیقی ایران پرواز کرد/ بامداد فتوحی

۲-دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد

۳-برای پرویز مشکاتیان.../ محمد‌رضا شجریان

۴-وداع مشکـاتیـان با آواز همــایــون / سهند سلطاندوست

۵-دوستان دستی که کار از دست رفت/ علی میرزایی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 15:16  توسط بامداد فتوحی  | 

برفراز دشت باران‌ست.باران عجیبی! / ریزش باران،سرآن دارد از هر سوی وز هر جا،
که خزنده،که جهنده،از ره آوردش به دل یابد نصیبی
باد لیکن،این نمی‌خواهد....
باد می‌جوشد. باد می‌کوشد
کاورد با نازک آرای تن هر ساقه‌یی در ره نهیبی.
بر فراز دشت باران است.باران عجیبی!
ماه رمضان،ماه تحول انسانی،ماه تحول زندگی همراه با باران آغاز شد.امروز را روزه گرفتم تا این تحول را در خودم احساس کنم.امسال رمضان بسیار زیبا آغاز شد.همراه با باران.به قول نیما یوشیج : بر فراز دشت باران است.باران عجیبی! در این ماه همه‌ی انسان‌ها سعی می‌کنند مثل باران خوب و پاک باشند.بدی نکنند،ساده زندگی کنند،به فقیران و نیازمندان کمک کنند و عاشق و شیدا باشند.این ماه همیشه برای من از دوران نوجوانی ماه خودسازی و راز و نیاز درونی بوده است.در این ماه همیشه به این نتیجه رسیده‌ام که چقدر انسان می‌تواند والا و شریف باشد.وقتی روزه می‌گیری احساس می‌کنی که چقدر خداوند بزرگ است و چقدر انسان را توانا آفریده است.
باران می‌بارد،عاشقانه می‌بارد.خبری دارد از دوستی‌ها و زیبایی‌ها.راز و نیاز و ذکر خود را همراه با ریتم باران هماهنگ کرده‌ام.در این رمضان هم به یاد تو هستم.زیر باران با دهان روزه،با دلی عاشقانه و با روحی سبز دعایت می‌کنم که همیشه سرافراز و پایدار باشی.امیدوارم که همه‌ی انسان‌ها قدر و ارزش رمضان و باران را بدانند و همیشه خوب و ساده باشند.
در ره نهفت و فراز ده حرفی است:
کی یاخته‌ست؟ / کی برده است؟ / کی باخته‌ست؟
این مطلب را در تاریخ 19/9/1378( اول رمضان 1420 قمری) نوشتم.بعد از گذشت نزدیک به ده سال بدون این‌که تغییری در آن بدهم در وبلاگم منتشر می‌کنم.به امید بارش باران در این ماه بزرگ.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:8  توسط بامداد فتوحی  | 

 دیدار عزیزانت بعد از سالها،حسی غریب و زیباست.وقتی در فرودگاه پاریس عموی خود را پس از سی سال برای اولین بار در آغوش گرفتم رنگ،بو و خونش با من یکی بود.انگار که یک هفتهای بیشتر نمیشود که همدیگر را ندیدهایم.بعد از گذشت ده دقیقه خیلی احساس نزدیک و آشنایی به او داشتم.در ادامه،دیدار با نادر و همسر مهربانش برایم بسیار لذتبخش بود.آخرین خاطرات من از نادر به سال 1363 برمیگشت که من کودکی 6 ساله بودم.در چهره و رفتار عموی عزیزم حالات مادر و پدرش کاملاً نمایان است.مهربانی و فداکاری او بهمانند مادرش پاک و شفاف است.ایستادگی و مردانگی او پدر بزرگوارش را برای همگان زنده نگه میدارد.در چشمان نادر غم و صبر عجیبی است.نادر درونی متفاوت از بیرونش دارد.صمیمی،شوخطبع و مهربان است.نازی همسر عزیزش در مدت 14 روزی که در پاریس بودم برایم همراهی وفادار و مهربان بود.دیدار با فرزندان داییام همراه با خوشی و سرمستی بود.آنها به همراه پسرعموی عزیزم با اینکه دورگه بودند ولی از جنس ایران و ایرانی بودند.آنها را خیلی بیشتر از دیروز دوست میدارم.همهی آنها صدای وطنم ایران هستند.دوستشان میدارم چون پدر،مادر و همهی عزیزانم.همهی آنها را میشناسم،نزدیکتر از دیروز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:21  توسط بامداد فتوحی  | 

تو میدانی که چرا میکشی / و من نیز میدانم که چرا میمیرم                                             

در سپیده دمی،از روزی،در سالی / به مرگ خواهیم رسید

شب تا سپیده بیدار-مثل همیشه / شب تا سپیده هوشیار-مثل همیشه

شب با نهایت ظلمت

بر در خیره

که میآید آیا...

که کسی باید آیا آخر باشد

که بکوبد درِ این خانه

بگوید:آری

یا:نه

  • از کتاب سرزمین آبی عشق / احمد فتوحی / نشر آتنا
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:38  توسط بامداد فتوحی  | 

"عشقعلی ذکری‌" بر اثر سقوط از نردبان در کارگاهی در چابهار فوت کرد.این خبری بود که دیروز دوست عزیزم مهندس شهرام محمدی به من داد.جان ودلم لرزید.اولش فکر می‌کردم شهرام با من شوخی می‌کند.ولی هر‌چه از صحبت‌مان می‌گذشت از صدای لرزان و اندوهگین او معلوم بود که این خبر به واقعیت نزدیک می‌شود.خدابیامرز را از سال 1383 که در شرکت بهساز جنوب کار می‌کردم می‌شناختم. کارهای مربوط به آرماتوربندی،قالب‌بندی و بتن‌ریزی اسکلت بتنی کتابخانه دانشگاه تربیت مدرس را او انجام می‌داد.ذکری مردی وارسته و با اخلاقی شایسته بود.چهره‌ای خندان و رفتاری همراه با مهربانی داشت.در کارش نظم و سرعت همراه با هم دیده می‌شد و به خوبی نفراتش را سرپرستی و هدایت می‌کرد.عشقعلی مردی از جنس آهن و فولاد و بتن بود.به مرز پختگی و شایستگی کاری رسیده بود.ولی افسوس و افسوس که همین فولاد و بتن ادامه‌ی زندگی را در این دنیا از او گرفتند.او توانست مردانه و عاشقانه در راه کارش جانش را فدا کند.با همه‌ی سختی‌های این کار در سرما و گرما دست و پنجه نرم کرد ولی صورت خندانش را تا لحظه‌ی آخر برای خانواده و دوستانش حفظ کرد.از او درس‌های فراوان گرفتم.نقشه‌خوانی،آرماتوربندی،نکات مربوط به قالب‌بندی و بتن‌ریزی وخیلی نکات اجرایی و فنی دیگر.ولی از همه چیز مهم‌تر از او درس مقاومت،سخت‌کوشی و عشق در راه کار،ایمان و هدف را فراگرفتم.فکر و باور مرگ او برایم سخت و دور از انتظار است.برایش نمی‌توانم هیچ کاری انجام دهم،و این برایم عذاب‌آور است.از خدا می‌خواهم به خانواده و فرزندان عزیزش صبر و تحمل عطا کند.او را دوست داشتم و دوست می‌دارم همیشه و در کنارش.روحش شاد و یادش گرامی.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط بامداد فتوحی  | 

پژمان حدادی

نوازندگی "پژمان حدادی" در گروه دستان، با تمبک و دایره کوکی،از نقاط روشن هم‌نوازی در موسیقی ایرانی است.اصالت،تکنیک،شفافیت و زیبایی در کار او نمایان است.حدادی می‌تواند الگویی خوب برای نسل امروز تمبک‌نوازان باشد.

  • عکس: از سایت پژمان حدادی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:43  توسط بامداد فتوحی  | 

شما دوستان و سروران عزیزم می‌توانید نوشته‌های من را در سایت "دوست‌داران همایون شجریان" به آدرس زیر مطالعه فرمایید:

http://www.homayounfans.com/author-bamdad.aspx

آدرس جدید سایت "دوست‌داران همایون شجریان":

http://www.homayounfans.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:57  توسط بامداد فتوحی  | 

چند روز پیش آلبومی به نام "این‌گوشه‌تااون‌گوشه" که مجموعه‌ای است از تصنیف‌های ایرانی مطابق با ردیف دستگاهی،برای کودکان،را خریدم.در ابتدا قصدم این بود که این آلبوم ارزشمند را به یکی از کودکان اقوام هدیه کنم.ولی هربار که این موسیقی را گوش دادم بیشتر و بیشتر از آن لذت بردم.پیش خود فکر کردم که این آلبوم نه‌تنها گوش کودکان ایرانی را با موسیقی این مرز و بوم آشنا می‌کند بلکه برای ما بزرگترها هم موسیقی فاخر و قابلی است.گروه نوازندگان به سرپرستی پیام جهانمانی، نوازنده‌ی تار،به خوبی از پس کار برآمده‌اند و آن حس و حال لازم را به کار داده‌اند.اشعار و آهنگ‌ها از خانم لیلا حکیم‌الهی است که در موسیقی کودکان از بزرگان هستند.مجموعه‌ی فوق را برای یک‌بار هم که شده بشنوید،فکر کنم "این‌گوشه‌تااون‌گوشه" ارزش این را دارد که همه‌ی ما دوباره کودکی را تجربه کنیم. آلبوم "این‌گوشه‌تااون‌گوشه"
معرفی آلبوم :
پیام جهانمانی : تار/آرش فلاح : نی/سهیل صادقی : کمانچه/ساینا خالدی : سنتور/سیامک بنایی : تمبک/بهزاد میرزایی :آواز و تمبک/آرش لطفی : ضرب‌زورخانه،دف و دایره/بابک بنی‌حسینی : سازهای کوبه‌ای/ لیلا رحیمی : آواز/بهار موحد : آواز/سعید چنگیزیان : آواز قطعه ۱۲/امیر‌حسین قدسی : آواز قطعه ۳
اشعار و آهنگ‌ها : لیلا حکیم‌الهی / سرپرست اجرا : پیام جهانمانی
طرح روی جلد : شیما خاکی / گرافیک : ریحانه مهرابی / مسترینگ : ارد انزابی پور / ناشر : موسسه فرهنگی و هنری ماهور / تاریخ انتشار : ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:44  توسط بامداد فتوحی  |